سحرگاهان به عشق یار سفربر منزلش کردم
مناجاتی نمودم روضه ای درمحضرش کردم
نمازی خواندم وبایارخودگفتم همی درد
که اربابم حسین است وخدایم هست مفرد
به وقت صبخگاهان ندیدم جز زیبائی
خداوندا عطا فرما به من یک عشق زهرائی
به زوارحسین پیوستم وکعبه نصیبم شد
مدینه رفتم ویاران نصیبم شد
به روضه رفتم ورضوان طلب کردم
به حاجت آمدم بخشش طلب کردم
بقیع رفتم زیارت کردم آن یارم
به عشق دیدن آن قبرناپیداگرفتارم
گرفتارم اسیرم ناامیدم درپی یارم
که شاید ناله ای آیدکه من فرزندزهرایم
به فرزندعلی وفاطمه گفتم بازاری
که من گم گشته یارم بایک عشق زهرائی
لطفا تظرات خودرا راجع به این شعرسروده شده اعلام کنید خوشخال می شوم 0
غلام اهل بیت : مهدی ربیعی شاعراهل بیت